بهشتِ من (فقط خودم)

خودم و خودم
منِ بی احساس

بهشتِ من (فقط خودم)

خودم و خودم

سلام
خوش اومدین


خسته ی خسته شدم


میخوام خودم باشم

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه
پیوندها

اتفاقات زندگیه من (قسمت اول)

پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۹ ب.ظ

سلام، اسمم رضاست و روز میلاد امام رضا (ع) و مصادف با سالروز تولد مادرم به دنیا اومدم، این نقطه ی قوت زندگیه منه، از این بابت واقعا شانس داشتم

تو زندگیم کارای احمقانه ی زیادی رو انجام دادم، اما الان خوشبختانه کاملاً آرومم!!! بعد از چند وقت (شاید چند سال، دقیقاً یادم نیست) از عقیقه کردن بنده، من موتورو جیم زدم تا برم صفا سیتی!! که دور بزنمو صفا کنم! رفتم جاده خاکی و سرعتو زیاد کردم، یهو دیدم رسیدم به یه پیچ ملایم، یه نیش ترمز کردم که یهو موتور لغزید و ترسیدم، با خودم گفتم ولش کن بذار بره!!!!! رفتم و خوشبختانه کسی رفت و آمد نمیکرد از اونجا، منم از جاده خارج شدم و یه چندتایی ملق زدم! اما خوشبختانه کارم نشد جز یه خون دماغ عادی(من به صورت عادی هم تقریباً زیاد خون دماغ میشم) خلاصه کسی هم نبود ما رو ببینه و بخنده بهمون

یه چیزایی از سرعت موتور یادمه اما نمیدونم کیلومترش درست بود یا نه! اما چیزی که من دیدم حدوداً 80 تا بود، اون موقعا به نظرم زیاد میومد خلاصه این بود یکی از حوادثی که به نظرم به خواست خدا و فک کنم به کمک همون عقیقه یا بیمه ابوالفضل جون سالم به در بردم

خیلی وقت پیشا که من حسابی کوچیک بودم و خودم چیزی یادم نمیاد و بقیه برام تعریف کردند ظاهراً داداشم و دوستاش فوتبال بازی میکردند و منو میذارند بالای بلندی (فک کنم بشکه ی نفت)، اونا بازی میکردند که ظاهراً یهو توپ محکم میخوره به سرم (البته فکر کنم تو گوشم) این حادثه طوری بوده که ظاهراً یکی گفته این دیگه زنده نمیمونه!! (مفهومو رسوندم) خلاصه از اون حادثم جون سالم به سر بردیم، در ضمن وقتی من متولد میشم دکتر به مامانم میگه باید به بچت شیر خشک بدی (ظاهراً مامانم یه بیماری هر چند کوچیک داشتند) اگه شیر خودتو بدی یا بچت کوتوله میمونه یا خیلی قد بلند میشه، برا همین من شیر خشکی ام الان!!!

یه بار هم بهم گزارش دادند که من از راه پله های خونه ی داییم افتادم پایین! یبار هم از تخت داخل حیاط افتادم! (این دوتا رو یادم نیست)

سر شکستنی هم داشتم، فک کنم دو سه باری سرم شکسته! اما تا الان خدا رو شکر دست یا پام نشکسته

خلاصه از نظر خودم سه تا چیز خیلی بهم کمک کردند و حسابی هوامو داشتند، اول خدا بوده و خواستش که بر همه چیز مقدمه، دوم روز تولدم که با میلاد امام رضا (ع) یکی بوده، سوم عقیقه شدنم

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا جونم مرسی!!!!!!! همین چند لحظه پیش رفتم برای چندمین بار(شاید بیستمین بار) نمره هامو چک کنم، روز اول ماه رمضان یه امتحان داشتم، سحر بچه ها مرغ پختند که خوشمزه بود و البته پر روغن!! منم سیر خوردم، اما امان از فرداش!! سر جلسه خییییییییییییییلیییییییییییییی شکمم درد میکرد، آرومو قرار نداشتم، اتفاقاً به استادم گفتم، الان روزم و اصلاً دوست ندارم دروغ بنویسم، اما به نظرم فقط تونستم از 80 درصد اطلاعات مفیدی استفاده کنم که در حالت عادی میشد استفاده کرد، واقعاً حالم بد بود، خلاصه گذشتو وقتی نمره ها رو زد نمرم 9.25 بود!!!! من حداقل انتظار 10 رو داشتم دیگه!، خلاصه ناامید اعتراض مؤدبانه زدم و داخلش خیلی شیک تقاضای پاسی داشتم، الان نمرمو 10.25 کرده بود!! البته سر کلاسش 2 تا مثبت داشتم با 1 غیبت

اینم پیام بازرگانیش!!

بریم سراغ اون کارایی که خدا برام انجام داده و من اسمشو میذارم معجزه!!، یه دفعه من از همه جا ناامید، به یکی از فامیلامون یه کمکی میکنم و خدا گره کارمو باز میکنه!!!!!!!!! اینو خلاصه گفتم چون واقعا شرمم میاد که بخوام بازش کنم، اما من تقریباً مطمئنم که بخاطر همون کمک گره از کارم گشوده شد، اونم گرهش به گرهی بود ها!!!

و اما بریم نزدیکتر تا برسیم به اون مدتی که رفتم سربازی!!!!!

در قسمت دوم بخوانید

  • 💕 پسر خوب 💕
  • تعداد عزیزانی که این مطلبو دیدن: ۳۳۸

نظرات  (۲۳)

  • طاها صابر
  • سلام
    من برای تولد مادرم یک وب طراحی کردم و تصمیم دارم براش به اندازه سال تولدش یعنی 55 تا تبریک براش جمع کنم
    لطفا شما هم بیا و تبریک بگو
    این شکلی به من تو جبران 1 میلیونیم زحماتش کمک کردی
    پس منتظرم...
    ممنون خییییییییییییلی زیاد
    http://sumbirth.blog.ir/
    جوابتون:
    خیلی ممنون
  • پوریا زندی
  • سلام وب خوبی داری موفق باشی خوشحال میشم به من سر بزنی و نظرت رو در مورد وبم بگی
    جوابتون:
    ایشالا
    باز خوبه نبوفتادین

    خدا تو زندگیه همه نقش یزرگی داره برا من که به تعداد موهای سرم معجزه کرده
    جوابتون:
    ایشالا موفق باشین
    سلام و درود بر شما دوست گرامی ، مطلب خوبی بود ، از شما تشکر می کنم .

    لطفا از سایت ما (سایت تبادل لینک خودکار و رایگان برای همه وبلاگ ها و وبسایت ها ) دیدن فرمایید

    تبادل لینک = افزایش بازدید و افزایش پیج رنک گوگل وبلاگ و وبسایت شما



    --------------------------------------------------------------------------------------------------------
    استخدام ایران ، وبلاگ آگهی و اخبار استخدامی کشور
    عجب استادی:)
    جوابتون:
    خخخخخخ
    آره
    البته سر کلاسش دوتا مثبت داشتم با یه غیبت
  • ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
  • ツツツ
    جوابتون:
    نخوندین دیگه!!
    باشه!
    موفق باشید
  • سهیلا (کاتارسیس)
  • آقا رضا، من نمی دونستم عقیقه کردن چیه. بعد از خوندن این متن در گوگل سرچ کردم، متوجه شدم.
    یکی از اتفاقات ناگواری که برای من افتاده، برمی گرده به زمانی که شاید سه، چهار ماهه بودم. از دست برادرم میافتم زمین و پیشونیم می شکنه. هنوز هم جاش هست.
    جوابتون:
    مخلص شوما، خوبه که حداقل اطلاعات شما زیاد شده
    اقاعلی برات گذاش لینکو:)
    جوابتون:
    میام
    من عشق سرعتم [نیشخند]
    جوابتون:
    منم!
    الان با ماشین خاص شدم!!!
    چقد اتفاق !!!!

    من که اصن یادم نمیاد بچگیام چی شدم هههه
    جوابتون:
    خب منم بیشترشو همونطور که گفتم از بقیه شنیدم

    جالب بود...


    چقد تو زجر کشیدی ها...


    من بودم الان دیگه نبودم

    جوابتون:
    خخخخخخ
    منم دیه! فرق دارم!!
    بعلههههه
    جوابتون:
    بعله!
  • دخمل شب یلدا♡♡♡
  • یا وحشی بافقی....الان سالمین عایا؟ ناقص نقوص نیستین احیانا؟؟؟؟؟

    ان شاء الله شب همه ی پست هارو میخونم....به نظر جالب میان....
    جوابتون:
    مرسی
    ممنون
    سلام داداش رضا والا خدا خیلی دوستت داره انشااالله همیشه نگاهش بهت باشه...والا من سه چهار سال پیش یه روز با داداشم دعوام شد شیشه حموم رو سرم امد پایین و چونم تا عمق بریده شد من رگامو میدیدم و رنگشونو عادی عادی میدیدم و الان یه نشونه تو صورتمه :/
    جوابتون:
    سلام آبجی
    وااااااااااااااای!!
    خدا صبرت بده آبجی
    خدا هواسش به همه هست، من فقط مکتوبش کردم، شما هم اگه یادتون باشه خیلیا اونموقع بهتون میگفتند "خدا رحمِت کرده" یعنی خدا هواسش بهتون بوده که رحم کرده
  • دنیا تتلیتی
  • عقیقه ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟

    جوابتون:
    عقیقه عبارت است از: کشتن گوسفند یا هر حیوانی که صلاحیّت قربانی کردن داشته باشد، در روز هفتم ولادت فرزند، جهت حفظ فرزند از بلاها.
    پرداخت قیمت آن کفایت از عقیقه نمی‌کند. بهتر است عقیقه و فرزندی که برایش عقیقه می‌شود، از حیث جنسیت مساوی باشند، ولی اگر چنین نشد اشکالی ندارد و کفایت می کند.
    همچنین مستحب است، پس از سر بریدن عقیقه، استخوان‌ها را نشکنند، بلکه از بند مفصل‌ها جدا کنند، ولی استحباب دفن کردن استخوان‌هاى عقیقه و بعضى از کارهایى که در بعضى جاها مرسوم و معروف است، ثابت نشده و مدرکى ندارد.
    مستحب است یک ران یا یک چهارم از گوشت عقیقه را به قابله بدهند و بقیّه را بین مؤمنان تقسیم نمایند، ولی بهتر آن است که با آب و نمک بپزند و حدّاقل به ده نفر طعام بدهند، و پدر و مادر و هر کسی که خرجش به عهده پدر آن طفل است و عیال او محسوب می شوند - مانند فرزندان - از آن گوشت نخورند.
    خوب است تراشیدن موی سر فرزند و صدقه دادن به طلا یا نقره، به وزن آن موها و عقیقه نمودن در روز هفتم هم زمان، انجام شود.
    اگر پدری در روز هفتم برای فرزندش عقیقه نکند تا هنگام بلوغ طفل، این استحباب برای پدر است و می تواند برای فرزندش عقیقه کند، ولی بعد از بلوغ، بر خود فرزند استحباب دارد که برای خود عقیقه نماید.
  • آیه پارسا
  • ای بابا چرا همچین کاری کردید؟
    دنبالتون میکنم:)
    جوابتون:
    کدوم کارشو میگین دقیقاً!!!؟؟؟
    عجب گرفتاری ها داشتین ولی مال من بیشتر از شماس
    خخخخ
    من متولد سه عیدم 
    اولش عید قربان 
    عید نوروز 
    و روز جمعه عید شیعیان
    :)
    قربون خدا برم که همیشه حواسش به همچی هست
    جوابتون:
    حالا چطور؟؟؟
    چرا؟؟؟
    عجب گرفتاری ها داشتین ولی مال من بیشتر از شماس
    خخخخ
    من متولد سه عیدم 
    اولش عید قربان 
    عید نوروز 
    و روز جمعه عید شیعیان
    :)
    قربون خدا برم که همیشه حواسش به همچی هست
    جوابتون:
    خخخخخخ
    شما دیگه رو شاخشین!!!
  • لبخنــــツ ـــد
  • سلام ممنون بابت حضورتون
    من همینجوری دو روز بود داشتم دنبال آدرس وبلاگ شما میگشتم ولی آخرش پیدا نکردم تااینکه خودتون کامنت گذاشتین:)

    منم یه بار بچگیام از بالای راه پله (فکرکنم 12تا پله داشت)افتادم پایین
    اما مامانم میگه هیچیم نشده بود...

    شما هم مثل برادر من سر پر مصیبتی دارین ...
    جوابتون:
    خخخخخخ
    پس خوب بود اومدم نظر گذاشتم!!
    خدا رو شکر که کاریتون نشده
    خدا حواسش بهمون هست
  • فاطمه مهربون
  • حواسم بهت هست...:-)
    جوابتون:
    مرسی که خوندین
    چقد جالب
    من قصد دارم زندگیمو بنویسم تو وبلاگم
    منتهی احساس میکنم اتفاقای بدش زیاده میخوام خوباشم فک کنم و بنویسم
    شما هم به نظرم خوباشو بنویس
    حس و حالت برای یه لحظه هم خوب بشه یه دنیاست :D
    جوابتون:
    من که همیشه خوش و خندونم، از اون چیزا مینویسم تا یادم باشه از کجا اومدم و کجا میرم و باید چی بشم
    چقدر وبلاگتون جالب بود
    متنارو ک میخوندم نمیدونسم بخندم یا گریه کنم:)
    جوابتون:
    خخخخخ
    شما لطف دارین
    هر چی از دل بیرون بیاد جالبه
    زندگی جالبه، اگه همه ی حرفا رو از زندگی بزنی مثل یه داستان جالب میشه
    ممنون از نظرتون
    خداروشکر ک الان سالمید...

    جوابتون:
    ممنون... به خیر گذشته... 😂😂😂

    هر چه میخواهد دلِ تنگت بگو! زود باش بگو دیگه! اَههههههه!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">